خامنه‌اي كوثر است / دشمن او ابتر است

عجب شعار جالبيه. ديروز در تلويزيون كه آقاي لاريجاني رئيس مجلس ضمن راهپيمايي سخن مي‌گفتند اين شعار پشت سرشان روي پلاكاردي نوشته شده بود. تاريخ چقدر قشنگ در حال تكرار شدن است !!! شنيدم آقاي ميرحسين موسوي پسر ندارند.

بسم الله الرحمن الرحيم
انا اعطيناك الكوثر
فصل لربك وانحر
ان شانئك هو الابتر

منتشرشده در:  on دسامبر 30, 2009 at 8:16 ق.ظ نوشتن دیدگاه

كارناوالي به نام محرم

ده روز اول ماه محرم تمام شد و عاشوراي آن تبديل به عاشورايي واقعي شد. اما آنچه در اين مجال به آن مي‌پردازم نه عاشوراي ايران كه عاشوراي كربلا و مراسمي است كه ساليان متمادي در ايران براي آن گرفته شده است.
در تاريخ سياسي اسلام نوشته حسن ابراهيم حسن مي‌خوانيم كه حسين با جمعي از ياران خود عازم كوفه بود تا بر تخت خلافت تكيه بزند اما در مسير به او خبر رساندند كه كوفيان به او پشت كرده‌اند. حسين نيز عزم برگشتن كرد كه برادران عقيل به سراغش آمدند كه برادر ما به خاطر تو خون داده است و اين چنين بود كه حس خونخواهي شديدي كه در ميان اعراب عشيره‌اي وجود دارد او را مجبور كرد تا بازگردند و در مقابل سپاهي عظيم قرار گيرد.
اما امروز در ايران مراسم ماه محرم تبديل به يك كارناوال واقعي شده است با سنت‌هاي خودش، موسيقي‌هاي خودش، اشعار خودش و حركات موزون خودش. سوال اينجاست كه اين مردمي كه چنين موزون به زنجيرزني و سينه‌زني مي‌پردازند به فكر حسين و ياران او هستند يا در پي تخليه انرژي نهفته در درونشان، انرژي‌اي كه اندك راه‌هايي براي بروز آن مي‌يابند؟ به اعتقاد من هر اجتماعي نياز به اين دارد كه انرژي نهفته در خود را به شكلي جمعي تخليه كند تا در كنار هم بودن را تا مغز استخوانش احساس كند. اينگونه مي‌شود كه جماعتي در آن سوي دنيا كارناوالي در برزيل به راه مي‌اندازند يا جماعتي ديگر به جشن گوجه‌فرنگي مي‌پردازند تا به همديگر گوجه فرنگي پرتاب كنند و مردماني ديگر نيز گاوهاي وحشي را در خيابان‌هايشان رها مي‌كنند تا از زخم شاخ آنها فرار كنند. حتي جمع‌هاي دوستانه نيز مستثني نيست و هر از چند گاهي با دست يازيدن به موضوعي مشترك انرژي خود را تخليه مي‌كنند مثلاً كشتي مي‌گيرند يا ورق بازي مي‌كنند.
ايراني نيز با دستاويز قرار دادند حادثه‌اي در صدر اسلام رنگ و بويي به آن داده است كه خود دوست مي‌داشت و امروز اين مراسم بيشتر شبيه به يك كارناوال شده است تا اشك و زاري براي مظلوم كربلا. همين تحريف‌هاي بسياري كه بر واقعه اعمال شده خود دليلي بر اين مدعاست، تحريف‌هايي كه در گذر ايام شباهت زيادي به اسطوره‌سازي پيدا كرده است.
نكته اينجاست كه چرا در كشوري كه به صورت سنتي جشن‌هاي بسياري در آن برگزار مي‌شده است اينگونه با گذشت ايام، مراسم عزاداري جاي آن جشن‌ها را گرفته است و مردم در ظاهر با چشمان گريان اما در باطن با نوعي علاقه و مهر به آن مي‌پردازند؟
حتي مي‌توانم به جرأت بگويم كه بسياري از همين مردم از اين مراسم انرژي مثبت و اميد به زندگي مي‌گيرند درحالي‌كه اين انرژي مثبت و اميد به زندگي بايد اصولاً از جشن گرفته شود تا عزا. آيا پاسخ غير از اين است كه محرم تبديل به كارناوالي براي جشن و شادي شده است؟!
محرم تبديل به كارناوالي براي جشن و شادي شده است چون حكومت ايران تمام تلاش خود را صرف اين كرده است كه جشن‌هاي سنتي را از صفحه روزگار ايران محو كند ولي آيا مي‌توان شادي را از زندگي انسان محو كرد. وقتي مجالي براي شادي نباشد مردم از فرصت‌هاي ديگر براي آن استفاده مي‌كنند حتي اگر ناخودآگاه.

منتشرشده در:  on دسامبر 28, 2009 at 11:28 ق.ظ ۱ دیدگاه

مذهب از نگاه برخي بزرگان

یک فیلسوف تابحال هرگز یک روحانی را نکشته است، در حالیکه روحانیون فلاسفه زیادی را کشته اند..
“دنیس دیروت”

وقتی که مردم بیشتر آگاه میشوند، کمتر به روحانی و بیشتر به معلم توجه میکنند.
“رابرت گرین اینگر سول”

ادیان همه مانند یکدیگرند، مبتنی بر افسانه ها و اسطوره ها هستند.
” توماس جفرسون”

دین بهترین وسیله برای ساکت نگه داشتن عوام است.
“ناپلئون بناپارت”

وقتی مروجین مذهبی به سرزمین ما آمدند، در دستشان کتاب مقدس داشتند و ما در دست زمینهایمان را داشتیم، پنجاه سال بعد، ما در دست کتاب های مقدس داشتیم و آنها در دست زمین های ما را داشتند.
” جومو کیانتا”

مذهب تنها برای بردگی انسان ها خلق شده است.
“ناپلئون”

روحانى نسبت به برهنگى و رابطه طبيعى دو جنس حساسيت دارد، اما از کنار فقر و فلاکت مى گذرد..
“سوزان ارتس”

کشيش ها مى گويند که آنها به مردم بخشيدن و خيريه را مى آموزند.. اين طبيعى است. چون آنها از پول صدقه مردم زندگى مى کنند. همه گداها مى آموزند که مردم بايد به آنها پول بدهند.
“رابرت گرین اینگر سول”

قسمتهايى از انجيل را که من نمى فهمم ناراحتم نمى کنند، قسمتهايى از آن را که مى فهمم معذبم مى کنند.
“مارک تواین”

به من بگو قبل از تولد کجا بوده ای تا به تو بگویم پس از مرگ کجا خواهی رفت.
“نیچه”

مذهب مردم را متقاعد كرده كه : مرد نامرئي در آسمانها زندگي ميكند كه كه تمام رفتارهاي تو را زير نظر دارد ، لحظه به لحظه آن را . و اين مرد نامرئي ليستي دارد از تمام كارهايي كه تو نبايد آنها را انجام دهي و اگر يكي از اين كارها را انجام دهي ، او تو را به جايي ميفرستد كه پر از آتش و دود و سوختن و شكنجه شدن و ناراحتي است و بايد تا ابد در آنجا زندگي كني ، رنج بكشي ، بسوزي و فرياد و ناله كني … ولي او تو را دوست دارد !
” جورج كارلين”

ايمان يعني اين كه نخواهي بداني واقعيت چيست .
“نیچه”

يكي از بزرگترين تراژدي هاي بشريت اين است كه اخلاقيات بوسيله دين دزديده شده است .
” آرتور سي كلارك “

مذهب ، آه خلق ستمديده است ، قلب دنياي بي قلب و روح شرايط بي روح . مذهب افيون توده هاست .
“كارل ماركس”

آنجا كه علم پايان مي يابد ، مذهب آغاز ميگردد .
” بنجامين ديزرائيلي”

دین افساری است که به گردنتان میاندازند تا خوب سواری دهید و هرگز پیاده نمیشوند
باشد که رستگار شوید
” کائوچیو”

اولین روحانی یک شیاد بود که به یک ابله رسید
“والتر”

منتشرشده در:  on دسامبر 16, 2009 at 8:43 ق.ظ نوشتن دیدگاه

ايرانيان در ديار باقي

میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه آخه؟ ما یک مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون ‘بنز’ و ‘ب ام و’ جایی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده… یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم… امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های بالای سرشون رو به بقیه میفروشن .
خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه، فر زندان من هستند و بهشت به همه فر زندان من تعلق داره. اینها هم که گفتی، خیلی بد نسیت! برو یک زنگی به شیطان بزن تا بفهمی درد سر واقعی یعنی چی!!!
جبرئیل میره زنگ میزنه به جناب شیطان… دو سه بار میره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بفرمایید؟
جبرئیل میگه: آقا سرت خیلی شلوغه انگار؟
شیطان آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه… این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نگذاشتن! تا روم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!… حالا هم که… ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!! جبرئیل جان، من برم …. اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن …

پ.ن. نقل اين داستان تنها براي خنده است و هيچ هدف ديگري از انتشار آن ندارم.

منتشرشده در:  on دسامبر 14, 2009 at 1:27 ب.ظ نوشتن دیدگاه

هرگز نخواب كوروش


دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد
بابا ستاره اي در هفت آسمان ندارد

کارون ز چشمه خشکيد، البرز لب فرو بست
حتا دل دماوند، آتش فشان ندارد

ديو سياه دربند، آسان رهيد و بگريخت
رستم در اين هياهو، گرز گران ندارد

روز وداع خورشيد، زاينده رود خشکيد
زيرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد

بر نام پارس دريا، نامي دگر نهادند
گويي که آرش ما، تير و کمان ندارد

درياي مازني ها، بر کام ديگران شد
نادر، ز خاک برخيز، ميهن جوان ندارد

دارا کجاي کاري، دزدان سرزمينت
بر بيستون نويسند، دارا جهان ندارد

آييم به دادخواهي، فريادمان بلند است
اما چه سود، اينجا نوشيروان ندارد

سرخ و سپيد و سبز است اين بيرق کياني
اما صد آه و افسوس، شير ژيان ندارد

کو آن حکيم توسي، شهنامه اي سرايد
شايد که شاعر ما ديگر بيان ندارد

هرگز نخواب کوروش، اي مهر آريايي
بي نام تو، وطن نيز نام و نشان ندارد

منتشرشده در:  on دسامبر 9, 2009 at 8:50 ق.ظ نوشتن دیدگاه