ادامه دعوا بر سر بدون‌عنوان

فكر نمي‌كردم مطلب با عنوان «بدون‌عنوان» كه نوشته بودم چنين واكنشي رو از سوي يكي از دوستان خوب برانگيزه. در ادامه اين مطلب آقاي خسروبيگي مطالبي در سايتشون مرقوم فرمودند كه البته بعضي بخش‌هاي آن قابل بحث است ولي بهرحال به ابعاد ديگري از موضوع مطروحه پرداخته‌اند كه جاي تشكر دارد. من بيشتر دوست داشتم در ادامه اين موضوع مطالبي بنويسم ولي كامنت persianeyes بر اين مطلب چنان ناراحت‌كننده بود كه ترجيح دادم در اين خصوص بنويسم. آقاي persianeyes معتقدند كه نظرات و اعتقاداتشان چنان بديهي است كه نيازي به استدلال و اقامه دليل ندارن. ولي آقاي persianeyes! جهت استحضارتان، تنها اصل بديهي اين است كه «هستي وجود دارد» و تمام. ديگر هيچ چيز ديگري نمي‌توانيد بيابيد كه بخواهيد آن را بديهي بدانيد. اين اصل هم تنها به اين دليل بديهي فرض مي‌شود كه اولا غيرقابل‌اثبات است و ثانياً درصورت رد آن، درواقع وارد مكتب نهيليسم شده‌ايم. شما در مطلب مربوط به راي‌گيري كه در سايت خودتان درج كرده‌ايد افرادي را كه راي ندادن با پيرزن بي‌سوادي كه نمي‌دانست چرا راي مي‌دهد و تنها راي مي‌داد مقايسه كرده‌ايد. و امروز در كامنتي در سايت جناب آقاي خسروبيگي نظرات ما دو نفر را برنتابيده‌ايد و به سخره گرفته‌ايد. و حقيقتاً اين من هستم كه براي شما متاسفم. چون تنها ظواهر را مي‌بينيد و كاري به مغز سخنان نداريد. لطفا از اين پس سعي نكنيد براي كسي متاسف باشيد. بيشتر تلاش كنيد تا دلايل و براهين قوي براي رد نظرات بيابيد.

شما فكر مي‌كنيد كه اگر به خانم‌ها اجازه كار كردن و درس خواندن بدهيد و در مورد مشاغل مختلف هيچ تفاوتي بين زن و مرد قائل نشويد مي‌شويد روشنفكر تمام‌عيار. ولي دوست من اشتباه نكنيد. همواره شرايط هستند كه ملاحظات مختلف را ايجاب مي‌كنند. همه اين نظرات نسبي هستند. زماني كه بشر در عصر كشاورزي زندگي مي‌كرد به دليل اينكه داشتن فرزند، سرمايه بود چندهمسري امري طبيعي به شمار مي‌رفت. ولي بعدا در عصر صنعتي، چون داشتن فرزند و زن بيشتر به معناي هزينة بالاتر زندگي بود، چندهمسري بد شد و تك‌همسري خوب شد. با گذشت زمان آزادي جنسي برقرار شد و مردان براي رفع نيازهاي جنسي خود نيازي به ازدواج در خود نديدند. پس ازدواج به تدريج رنگ باخت. اين بار زن‌هايي كه ازدواج نمي‌كردند (چون اصلا مردي براي ازدواج كردن نبود) مجبور بودند براي تامين معاش خود و استقلال مالي كار كنند. ولي اين در مورد كشور‌هايي درسته كه آزادي جنسي دارند. نه در كشوري مثل كشور ايران كه دختران ساعت 9 شب به بعد هيچ امنيتي در خيابان‌هاي شهر ندارند. آقاي persianeyes شايد و شايد شما در اداره‌اي كار مي‌كنيد و همكار خانمي داريد. و شايد همين باعث شده كه چنين واكنش تندي نسبت به اين موضوع ساده اما مهم نشان بدهيد. ولي اگر اندكي در كار خود دقيق شويد اين واقعيت‌ها را به راحتي در پيرامون خود خواهيد ديد. من از آقاي خسروبيگي بسيار متشكرم. با وجود اينكه با توجه به شناختي كه از ايشون دارم ايشان آدمي مذهبي هستند ولي واقعا بسيار شاهد بودم كه آزادانديشانه با مسائل مختلف برخورد كرده‌اند. شاهد اين مدعا اين مطلب و اين مطلب و اين مطلب. اي كاش همه ما ياد بگيريم كه به هم احترام بگذاريم، آزاد بيانديشيم، با مخالفين با ديده احترام برخورد كنيم و براي رد نظراتشان دليل بياوريم.

زبان بريده به كنجي نشسته صم‌بكم به از كسي كه نباشد زبانش اندر حكم

(سعدي)

پ.ن.: دوست خوبم آقاي خسروبيگي تذكر به جايي دادن و فرمودند كه ظاهراً persianeyes خانوم هستند و همين تاحدودي موضع‌گيري خشن ايشون را توجيه مي‌كنه. ولي بهرحال اصل نظري كه دارم پابرجاست تا زمان دريافت دلايل مستند و مستدل.

منتشرشده در: on می 28, 2008 at 4:23 ق.ظ (8) دیدگاه

چرا مردها زودتر مي‌ميرند؟

يكي از دوستان از كانادا متن زير رو برام فرستاده كه حيفم اومد ترجمه‌اش نكنم.

چرا مردها زودتر از زن‌ها مي‌ميرند؟ اين سوال قرن‌هاست بي‌پاسخ مانده اما حالا جوابش رو مي‌دونيم. بذاريد توضيح بدم:

اگه خانمي رو تو دكور بذاريد و بخواهيد ازش مواظبت كنيد، مي‌گن كه قائل به برتري مردها هستي. اگر خونه بموني و كارهاي خونه رو انجام بدي … مي‌شي مرد زن‌رفتار. اگه سخت كار كني، وقتي براي زنت باقي نمي‌مونه. اگه زياد كار نكني … مي‌شي قلدر به‌دردنخور. اگه زنت شغل تكراري و خسته‌كننده با درآمد پايين داشته باشه … مي‌گن استثمار شده. اگه شما شغل تكراري و خسته‌كننده با درآمد پايين داشته باشيد … مي‌گن كه بايد دست از تنبلي برداري و كار بهتري پيدا كني. اگه ترفيع بگيري و از خانم‌ها جلو بيافتي … پارتي‌بازيه. اگه خانم‌ها ترفيع بگيرن و از شما جلو بزنند … فرصت مساويه.

اگه اعتراف كني كه خانمي خيلي قشنگه … مي‌شه آزار جنسي اون خانم. اگه ساكت بموني و حرفي نزني … مي‌شه تبعيض جنسيتي. اگه گريه كني … مي‌شي ضعيف‌النفس. اگه گريه نكني … مي‌شي بدقوارة بي‌احساس. اگه بدون مشورت خانم‌ها تصميمي بگيري … مي‌شي كسي كه قائل به برتري مردهاست. اگه خانم‌ها بدون مشورت با شما تصميمي بگيرن، مي‌شن آزادانديش. اگه از خانمي بخواهيد كاري انجام بده كه ازش لذت نمي‌بره، مي‌شه برتري‌جويي مردها. اگه خانم‌ها چنين كاري از شما بخوان، مي‌شه لطف. اگه از اندام زنانه و لباس زيرشون تعريف كني، مي‌شي منحرف. اگه تعريف نكني … مي‌شي همجنس‌باز.

اگه از خانم‌ها انتظار داشته باشي كه پاهاشون رو اصلاح كنند و فرم بدنشون رو حفظ كنند … مي‌شي طرفدار تبعيض جنسيتي. اگه نخواهي … رومانتيك نيستي. اگه سعي كني اندامتو رو فرم نگه داري، مي‌شي آدم مغرور بي‌مغز. اگه نگه نداري … مي‌شي آدم شلخته. اگه براشون گل بخري، مي‌گن دنبال چيزي هستي. اگه نخري … مي‌گن ملاحظه‌كار نيستي. اگه از موفقيت‌هايت به خودت ببالي … خيلي  مغروري. اگه نبالي … جاه‌طلب نيستي. اگه خانمي سردرد داشته باشه … خسته است. اگه شما سردرد داشته باشيد … ديگه خانمت رو دوست نداري. اگه خيلي زياد بخواهيش … بيش‌از حد دنبال سكس هستي. اگه نخواهيش … شايد كسي ديگري وارد زندگي‌تون شده.

حالا شما بگيد كه چرا مردها زودتر از زن‌ها مي‌ميرند؟ جواب ساده‌ست. چون خودشون اينجوري مي‌خوان.

منتشرشده در: on می 25, 2008 at 6:05 ق.ظ (3) دیدگاه

عشق

نمايشگاه كتاب كه رفتم، همه چيز يه طرف، ملاقاتي كه با آقاي عبد‌الملكيان داشتم يه طرف. چقدر دوست‌داشتني بودند.

با هر چه عشق

نام تو را مي‌توان نوشت

با هر چه رود

راه تو را مي‌توان سرود

بيم از حصار نيست

كه هر قفل كهنه را

با دست‌هاي روشن تو

مي‌توان گشود

شعر از «عبدالملكيان»

منتشرشده در: on می 20, 2008 at 5:41 ق.ظ (3) دیدگاه

بدون عنوان

يه اتفاق عجيبي تو اين مملكت داره مي‌افته. اميدوارم به خانوم‌ها برنخوره. ولي مشكليه كه واقعا وجود داره و همش هم ناشي‌از عقدة جنسي بخشي از اين مردم هستش. الان يه انقلاب تو مراكز دولتي و خصوصي شروع شده. همه براي مشاغل مختلف دنبال خانوم هستند كه دليل اصلي‌اش هم عقده جنسي هستش. البته اينكه خانوم‌ها با همه شرايط مي‌سازند و به حقوق پايين هم راضي مي‌شن مزيد بر علت شده. الان به گفته يكي از دوستان توي اداره‌اي كه كار مي‌كنه از وقتي كه پاي خانوم‌ها به اداره باز شده ديگه كسي آقايون رو تحويل نمي‌گيره. مديران هم دنبال اين هستند كه همش آقايون رو سكه يه پول كنند تا شايد از اين طريق بتونند دل اون خانوم‌ها رو به دست بيارن. در واقع يه جور خودشيريني شده.

شنيدم آمريكا بعداز جنگ جهاني دوم براي حل بحران اشتغال خود برنامه‌اي اجرا كرده كه حول سه محور مي‌چرخيده. (1) آقايان در احراز مشاغل بر خانوم‌ها مقدم بودند (2) سن بازنشستگي رو پايين آوردند (3) مراكز حتي‌الامكان بايد از سيستم مكانيزه استفاده نمي‌كردند تا بدين‌ترتيب نيروي كار بيشتري جذب كنند. حالا سوال من اينه كه چرا تو كشور ما همه چيز برعكسه. الان عملاً خانوم‌ها در احراز مشاغل نسبت به آقايون تو الويت هستند. افرادي كه بازنشسته مي‌شن باز به انجام شغل خودشون ادامه مي‌دن و همه جا همه تا جايي كه ممكن باشه دارن از سيستم مكانيزه استفاده مي‌كنند. عزيز من! اول بيايد مشكل اين بيكاري جوون‌ها را حل كنيد بعد بريد دنبال مكانيزاسيون، دنبال صنعتي شدن.

منتشرشده در: on می 17, 2008 at 7:29 ق.ظ (6) دیدگاه

خمينيسم (6)

ادامه از پست خمينيسم (5)

خميني بيشتر آموزش‌هاي ابتدايي را در شهر مادري‌اش گذراند. او در اين مدت ابتدا به مكتب‌خانه‌اي رفت كه بودجه‌ي آن توسط خانواده‌اش تامين مي‌شد و سپس در كنار اقوام بزرگترش به تحصيل خوشنويسي، عربي و ادبيات فارسي پرداخت. وي در سال 1920 م. (9-1298 هجري شمسي) در سن هجده‌سالگي جهت تحصيل الهيات نزد شيخ عبدالكريم حائري معروف به اراك نقل‌مكان كرد. حائري يكي از مراجع تقليد برجسته‌اي بود كه شهرتش نه تنها به دليل علم و معرفتش بلكه به خاطر دوري‌گزيني از سياست بود. او حتي در دهه‌ي پرتلاطي 1910 م. (1290 هجري شمسي) نيز كاري به سياست نداشت. در شانزده سال بعد، حائري به مرشد اصلي خميني تبديل شد. بااين‌حال، اقامت خميني در اراك طولي نكشيد. يك سال بعد حائري به همراه طلابش عازم قم شد تا مدرسه‌ي فيضيه را احياء كند. اين حوزه‌ي علميه در قرن نوزده ميلادي رو به زوال گذاشته بود.

در دهه‌ي بعد، قم به مركز علمي اصلي ايران تبديل شد كه از سويي به دليل حضور حائري، از سويي ديگر به خاطر اقامت روحانيون پناهنده‌ي عراقي در آنجا و از سوي ديگر به دليل حمايت‌هاي مالي رضاشاه از آنجا بود، زيرا انديشمندان مذهبي اين مركز كاري به سياست نداشتند. قم در بيشتر دوران سلطنت رضاشاه آشكارا سكوت اختيار كرد، درحالي‌كه ساير مراكز مذهبي مانند مشهد گاه‌وبيگاه مواضع مخالف اشكاري عليه اصلاحات سكولار رضاشاه اختيار مي‌كردند. يحيي دولت‌آبادي ـ مورخ و سياستمدار ـ نوشته است كه رضاشاه براي مقابله با رشد جمهوري‌خواهي، كمونيسم و ساير شكل‌هاي راديكاليسم از حائري حمايت مي‌كرد [8]. اين گفته كه قم از گذشته‌ي دور يك مركز علمي بوده است روايت ساختگي‌اي بيش نيست و اين ادعا كه اين شهر بستر مقاومت در مقابل رضاشاه بود تخيل خودساخته‌اي بيش نيست.

خميني در دهه‌ي 1920 (1300 هجري شمسي) نه تنها نزد حائري بلكه در محضر ساير روحانيون برجسته شامل ميرزا محمدعلي، حاجي سيد محمدتقي خوانساري، سيدعلي يسابي كاشاني و مهمتر از همه، ميرزا محمدعلي شاه‌آبادي به تحصيل علم پرداخت. شاه‌آبادي يكي از مراجع اصلي و برجسته‌ي موضوع مناقشه‌آميز عرفان بود. خميني حدود شش سال در محضر ايشان بود. عرفان به اين خاطر محل مجادله بود كه ادعا مي‌كرد معتقدان واقعي را مستقيماً به خدا پيوند مي‌دهد و به اين ترتيب بنيان‌هاي دم و دستگاه روحانيت را تضعيف مي‌كرد. آقامحمد بهباني ـ مجتهد برجسته‌ي قرن نوزده ـ چنان مخالف عرفان بود كه به «صوفي‌كش» شهرت داشت.

پي‌نوشت:

[8] يحيي دولت‌آبادي، حيات يحيي (تهران: انتشارات ابن‌سينا، 1949)، جلد 3، صص 89-287.

منتشرشده در: on می 12, 2008 at 5:19 ق.ظ (2) دیدگاه