عشق

نمايشگاه كتاب كه رفتم، همه چيز يه طرف، ملاقاتي كه با آقاي عبد‌الملكيان داشتم يه طرف. چقدر دوست‌داشتني بودند.

با هر چه عشق

نام تو را مي‌توان نوشت

با هر چه رود

راه تو را مي‌توان سرود

بيم از حصار نيست

كه هر قفل كهنه را

با دست‌هاي روشن تو

مي‌توان گشود

شعر از «عبدالملكيان»

منتشرشده در: on می 20, 2008 at 5:41 ق.ظ (3) دیدگاه

آدرس برای فرستادن دنبالک به این مطلب : http://msh2007.wordpress.com/2008/05/20/%d8%b9%d8%b4%d9%82/trackback/

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته.

تا کنون 3 نظر داده شده Leave a comment.

  1. سلام دوست عزيز . باعث افتخاره عضو لينك شما باشم تا بتونم از متن هاي پر محتواتون استفاده كنم . منم با اجازه خودم و شما افتخار لينكتون رو به خودم مي دم . پاينده باشيد .

  2. خوبی وارطان
    تورو پیش فریده دیدم
    نیسی کم پیدایی
    گمونم اخر خوشه ها به تو نساخت
    راستی مطالب جالبی داری
    بعدش هم که تغییر دکور دادی
    پس بچه اردبیلی داداشم می خواس او نجا منتقل شه نزاشتن ارزیاب گمرکه
    دیگه چه خبر
    وقت کردی طرف ما نگاهی بکن کم نمی شه از چشات ههههههه
    نگفتی قرمزتههههههههههههههههههههههه

  3. بازم منم خوبی لطف کردی چه خبر
    راستی نوشته ام رو خوندم البته که از ارادت توست که نظرت را می گی راستش بیلیارد باید میلیارد نوشته می شد نظر هانس اندرسن این بود که غبارهای اینه خرد شده به تعداد انسان های روی زمین بوده هر کسی حقیقت را یکجور می بیند
    مقداری زیادی را هم بخاطرهمان ریز بودن ذرات غبار آورده ام بنظر من اما کلمه آینده را آوردن کمی از تعهد مترجم کم می کند و تجاوز به متن نویسنده محسوب می شود فکرش را بکن زیر خورشید سوزان را هزاران خورشید تابان بصورت رمانتیک در ایران ترجمه شده بماند باقیش چی بوده
    راستش اینها سلیقه ای راس می گی اما خوب من از دانمارکی ترجمه می کنم بسادگی زبان انگلیسی نیس باور کن خودشون هم می گن.
    مرسی وارطان عزیز می ررررررررررررری و یدفعه ظاهر می شی تا بعد


Leave a Comment