نگاه كن كه غم درون ديدهام
چگونه قطرهقطره آب ميشود
چگونه سايهي سياه سركشم
اسير دست آفتاب ميشود
نگاه كن
تمام هستيم خراب ميشود
شرارهاي مرا به كام ميكشد
مرا به اوج ميبرد
مرا به دام ميكشد
نگاه كن
تمام آسمان من
پر از شهاب ميشود
***
تو آمدي ز دورها و دورها
ز سرزمين عطرها و نورها
نشاندهاي مرا كنون به زورقي
ز عاجها، ز ابرها، بلورها
مرا ببر اميد دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها
***
به راه پر ستاره ميكشانيم
فراتر از ستاره مينشانيم
نگاه كن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهيان سرخرنگ سادهدل
ستارهچين بركههاي شب شدم
***
چه دور بود پيش از اين زمين ما
به اين كبود غرفههاي آسمان
كنون به گوش من دوباره ميرسد
صداي تو
صداي بال برفي فرشتگان
نگاه كن كه من كجا رسيدهام
به كهكشان، به بيكران، به جاودان
***
كنون كه آمديم تا به اوجها
مرا بشوي با شراب موجها
مرا بپيچ در حرير بوسهات
مرا بخواه در شبان ديرپا
مرا دگر رها مكن
مرا از اين ستارهها جدا مكن
***
نگاه كن كه موم شب بهراه ما
چگونه قطرهقطره آب ميشود
سراحي سياه ديدگان من
به لايلاي گرم تو
لبالب از شراب خواب ميشود
به روي گاهوارههاي شعر من
نگاه كن
تو ميدمي و آفتاب ميشود
شعر از فروغ فرخزاد
آدرس برای فرستادن دنبالک به این مطلب : http://msh2007.wordpress.com/2008/06/10/%d8%a2%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d9%8a%e2%80%8c%d8%b4%d9%88%d8%af/trackback/
RSS برای دیدگاههای این نوشته.