اندر حكايت بنزين

اين بحث بنزين هم از اون بحث‌هاي جالبه روزگار ماست.

نكته‌ي اول: ظاهراً آدم‌هاي پولدار گناه كردن كه پولدار شدن. من قطع سهميه‌ي بنزين آدم‌هاي پولدار رو به‌عنوان حركتي در جهت محروم‌سازي آنان از حق اجتماعي تلقي مي‌كنم. چون طبق سهميه‌بندي انجام‌شده (كاري ندارم كل فرايند سهميه‌بندي درسته يا نه) هر ايراني صاحب‌ماشين، مقداري بنزين در ماه به‌صورت سهميه و يارانه‌اي تحويل مي‌گيره. وقتي ما اين سهميه رو از بخشي از مردم دريغ كنيم، يعني آنان را از حق اجتماعي مسلمي كه دارند محروم كرده‌ايم. آن هم با اين برهان خنده‌دار كه ماشين‌هايشان پرمصرف هست.

نكته‌ي دوم: پس بالاخره رسيديم به نقطه‌اي كه مدعي هستيم ماشين‌هاي توليد داخل بهتر از ماشين‌هاي خارجي هستند. جالب اينجاست كه همين ماشين‌هاي توليد داخل هم مال خودمان نيستند بلكه آنها هم وارداتي هستند. پس بهتره اينجوري اصلاح كنم «رسيديم به نقطه‌اي كه مدعي هستيم ماشين‌هاي خارجي توليد داخل بهتر از ماشين‌هاي خارجي توليد خارج هستند»!

نكته‌ي سوم: روي دوم اين سكه اينه كه من ماشين ندارم. ولي حرف من اينه كه اين ماشين نداشتن من چه ربطي به دولت داره كه اومده منو از حق مسلمم يعني سهميه‌ي ماهانه بنزين محروم كرده؟ من بنزين ماهانه‌ام را مي‌خوام. اصلا مي‌خوام بذارمش تو دكور، يا شايد هم ريختم تو دستشويي خونه تا شايد ديگه سوسكي از اون بالا نياد كه شب‌ها خواب رو برام زهرمار كنه و تو گوشم همش وزوز كنه كه «انرژي هسته‌اي حق مسلم ماست».

نكته‌ي چهارم: من هاله‌ي نور رو دور سر آقاي احمدي‌نژاد (كه خيلي دوسش دارم) را مي‌بينم!!!

منتشرشده در: on ژوئن 16, 2008 at 4:25 ق.ظ (3) دیدگاه