نكاتي درمورد طرح جامع اقتصادي

من چند روز پيش فرم مربوط به طرح جامع اقتصادي را تهيه كردم. ولي هنوز چند نكته‌ي مبهم برايم باقي مانده است كه اميدوارم دوستان آگاه بنده را راهنمايي كنند.

1. اگر هدف از اين طرح، تعيين جايگاه اقتصادي افراد و پرداخت نقدي يارانه باشد، دراين‌صورت پول نقد وارد چرخه‌ي نقدينگي خواهد شد كه همين افزايش نقدينگي بي‌هيچ ترديدي تورم در پي خواهد داشت. چرا دولت درآمد حاصل از حذف يارانه‌ها را وارد چرخه‌ي صنعت و توليد نمي‌كند تا از اين طريق بتواند توليد و در پي آن ثروت را افزايش دهد؟

2. چه تضميني هست كه مردم اطلاعات صحيح در اختيار دولت قرار بدهند؟ اگر دولت مكانيسم كنترل دقيق اين اطلاعات و منابع لازم را در اختيار دارد، چرا خود نسبت به استخراج آنها از اين منابع اقدام نمي‌كند؟

3. آيا صرفاً با علم به درآمدها، هزينه‌ي مسكن و اقساط ماهانه مي‌تواند درخصوص شرايط اقتصادي افراد تصميم‌گيري كرد؟ ساير هزينه‌هاي زندگي در اين آمارگيري چه جايگاهي دارند؟

4. آيا اين فرم اعتبارسنجي شده است؟

و دهها سوال ديگر.

پيشنهاد: به نظر بنده حذف يارانه به‌خودي‌خود كار صحيحي است اما مكانيسم انجام آن بايستي بسيار دقيق باشد. پيشنهاد من اين است كه يارانه‌ها به‌تدريج حذف شوند و درآمد حاصله نيز وارد چرخه‌ي توليد شود تا با افزايش توليد و طبعاً عرضه، مشكل تورم به‌نوعي كنترل شوم. من اقتصاددان نيستم اما دانسته‌هاي من حاكي از آن است كه براي كنترل تورم يا بايد نقدينگي بازار تقليل يابد و يا اينكه عرضه افزايش يابد. درصورت صحت اين موضوع، مي‌توان با افزايش توليد و عرضه، تورم را كنترل كرد.

منتشرشده در: on جولای 31, 2008 at 7:51 ق.ظ ۱ دیدگاه

خط سوم

آن خطاط سه گونه خط نوشتي

يكي را او خواندي و لاغير

يكي را هم او خواندي و هم غير

يكي را نه او خواندي و نه غير

آن خط سوم منم

                                               شمس تبريزي

منتشرشده در: on جولای 24, 2008 at 5:00 ق.ظ یک نظر بنویسید

خسروي ما

وقتي خبر درگذشت خسرو شكيبايي عزيز را شنيدم انگار با پتك به سرم كوبيدند. من نه كاري به بازي‌هاي خسرو دارم، نه كاري به فيلم‌هايش. من خسرو شكيبايي را به خاطر اينكه خسرو شكيبايي بود دوست داشتم. نوار نامه‌هاي او زماني به دستم رسيد كه 18 ساله بودم و مثل همه‌ي 18 ساله‌ها عاشق. و من عاشق دختر همسايه بودم. نامه‌ها را گوش مي‌كردم و در عالم عاشقانه‌ي خودم سير مي‌كردم. من از آن موقع كه مهرباني را شنيدم بود كه خسرو شكيبايي در قلبم جا گرفت. ولي امروز وقتي فكر مي‌كنم خسرو رفته احساس مي‌كنم يكي از نزديك‌ترين كسانم را از دست داده‌ام. كاش شاعر بودم و مي‌توانستم شعري براي خسرو بگويم.

منتشرشده در: on جولای 21, 2008 at 6:40 ق.ظ ۱ دیدگاه

علت تغييرنام وبلاگ

موقعي كه اولين بار مي‌خواستم وبلاگ راه بياندازم خيلي به عنوانش فكر كردم. آن موقع بيشتر دنبال اين بودم كه داستان كوتاه ترجمه كنم و توي وبلاگ بذارم. با توجه به علاقه‌اي كه به شاعر فقيد احمد شاملو داشتم عنوان «وارطان سخن بگو» را از شعر «وارطان» او گرفتم. وارطان يك كلمه‌ي تركي به معناي «پرحرف» هستش و شاملو در آن شعرش كه خطاب به وارطان سالاخانيان است از وارطان مي‌خواهد كه سخن بگويد چراكه در مرز اعدام قرار دارد. و چقدر عجيب است زماني كه عاجزانه از پرحرف درخواست كنيم سخن بگويد: «وارطان سخن بگو».

اما به يك باره از دست داستان‌هاي كوتاه ايده‌آليستي خسته شدم و به اين خاطر كه از دست همه چيز و همه كس خسته شده بودم وبلاگ اولم را كلاً حذف كردم. ولي با گذشت زمان مجدداً وبلاگ را راه انداختم ولي اين بار از ترجمه‌ي داستان‌هاي كوتاه دست كشيدم و به همين دليل به‌نظرم رسيد كه عنوان «وارطان سخن بگو» ديگر مناسب وبلاگ نيست. دنبال عنوان مناسب‌تري مي‌گشتم كه اخيراً شعري از يكي از دوستان شاعر خواندم به نام «قبيله‌ي خواب». به نظرم تعبير بسيار زيبايي آمد. قبيله‌اي كه در خواب است. و اين حكايت مردم ايران‌زمين امروز است كه تو گويي به خواب زمستاني فرو رفته‌اند. پس همين عنوان را براي وبلاگم برگزيدم.

منتشرشده در: on at 6:18 ق.ظ (2) دیدگاه

توضيحي در باب دو پست «بدون‌عنوان» و «ادامه بر سر بدون‌عنوان»

ابتدا بايد از همه دوستاني كه مطالب + و + را مورد نقد قرار دادند تشكر كنم و از دوستاني هم كه برخورد تندي با آن داشتند نيز تشكر مي‌كنم هر چند ممكنه كه از دست‌شان ناراحت باشم. اما ذكر چند نكته ضروري مي‌نمايد:

اولاً درمورد كامنتي كه «كيميا» گذاشته، من نگفتم كه چون خانوما ساعت 9 شب به بعد امنيت ندارن پس نبايد سر كار برن. منظور من از گفتن اين جمله اين بود كه توي اين مملكت هيچ نوع آزادي جنسي وجود ندارد و چون چنين آزادي وجود ندارد مردها به خودشون حق مي‌دن به حريم هر خانومي كه دوست دارند تجاوز كنند و همين باعث مي‌شه كه خانوم‌ها شب‌ها امنيت نداشته باشند. اگه مجددا مطلب را مطالعه فرماييد توضيح دادم كه چه شد كه در غرب به دليل تغيير عصر اقتصادي، اصل آزادي جنسي برقرار شد.

ثانياً، نمي‌خوام اينجوري برداشت بشه كه من مخالف پيشرفت خانوم‌ها هستم. نه! خانوم‌ها هم به اندازه‌ي آقايون حق زندگي و پيشرفت و لذت از آن را دارند. ولي مساله اينه كه طبق اصل نانوشته‌اي (كه معمولاً اين اصول به نام عرف شناخته مي‌شن) مسئوليت تامين اقتصادي خانواده به عهده‌ي مردهاست. حالا ممكنه مواردي باشه كه خانومي هزينه‌ي زندگي خانواده را پرداخت كند. حتي در اين مورد نيز همگان نسبت بي‌عرضگي را به مرد مي‌دهند. درصورتي‌كه اگر خانومي كار نكنه هيچكس نمي‌گه كه اين خانوم بي‌عرضه‌ست بلكه كاملاً طبيعي‌ست. وقتي در اين مملكت هنوز مردها مسئول تامين معاش هستند پس چرا نبايد در تخصيص مشاغل در اولويت باشند. بحث من هم از همين نكته آغاز شد. من مي‌گم چرا توي اين مملكت، ادارات و سازمان‌ها و شركت‌ها به اين سمت گام برمي‌دارند كه اولويت استخدام را به خانوم‌هاي مجرد، زيبا، خوش‌پوش و … مي‌دن. به‌نظر من اين شيوه‌ي استخدام بسيار توهين‌آميزتر از حرف‌هايي هست كه من در پست‌هاي گذشته‌ام نوشته‌ام. دوستاني هم كه مي‌خواهند از خانوم‌ها حمايت كنند (كه البته كار درستي هم انجام مي‌دهند) به‌نظر من بايد با اين گرايشي كه در اين مملكت راه افتاده مخالفت كنند.

ثالثاً، خب! قبول. خانوم‌ها هم كار كنند. پس دست‌كم كارها را با حقوق و درآمد پايين‌تر نپذيرند. من مترجم هستم. ترجمه‌ي فارسي به انگليسي را صفحه‌اي 10 تا 15 هزار تومان انجام مي‌دهم. در مقابل خانومي پيدا مي‌شه كه همين كار رو فرض كنيد صفحه‌اي 3 هزار تومان انجام مي‌ده. درواقع به اين كار مي‌گن dumping كه توي كشورهاي غربي ممنوع است. درحالي‌كه وقتي من كار مي‌كنم به فكر اين هستم كه بايد در آينده‌ي دور دست دختري رو بگيرم بيارم خونم باهاش زندگي كنم و بعد هم بچه و … ولي آيا اين خانوم هم به اين فكر هستش كه در آينده‌اي دور بايد دست پسري را بگيرد بياردش خونه باهاش زندگي كنه و بعد هم بچه و …

منتظر نظرات بعدي دوستان هستم. البته اميدوارم اين بار دوستاني كه نقدهاي تندي دارند در قالب كامنت براي خود من بنويسند.

منتشرشده در: on جولای 15, 2008 at 4:40 ق.ظ (10) دیدگاه