سهشنبه 28 آبان 1387
محمودآباد مازندران
ساعت 18:15
كلاس درسم رو برخلاف هميشه نيم ساعت زودتر تعطيل ميكنم. البته بچهها خيلي هم ناراحت نميشن. سريع خودم رو ميرسونم خونه، سيگاري ميكشم و بعد لباسم رو عوض ميكنم. بلافاصله از خونه ميزنم بيرون تا برم آمل. دو روز قبلش يكي از دوستان گفته بود كه گويا شهرام ناظري كنسرتي در آمل داره و از من پرسيده بود كه آيا دوست دارم برم يا نه.
گفته بودند در سالن 19:30 بسته خواهد شد. كارهامو خيلي سريع انجام ميدادم تا نكنه دير برسم. هنوز بليط دستم نرسيده بود. قرار بود جلوي سالن بهم بدن. بالاخره به سالن رسيديم و منتظرم مانديم. نميدونستم منتظر چي هستيم و چرا در سالن رو باز نميكنند. ولي بالاخره برادران محترم و زحمتكش نيروي انتظامي ساعت 19:30 رسيدند و من هم سعي كردم به همشون سلام بدم. با اين كارم لااقل دوستانم يه كم خنديدند. چند روز قبلش برگزاري مراسم به خاطر همين برادران زحمتكش در هالهاي از ابهام بود. چون اين زحمتكشها گفته بودند كه خانوم و آقا بايد جدا بشينند و مردم هم گفته بودند اگه اينجوري باشه ما اصلا شركت نميكنيم. بالاخره اين برادران زحمتكش بودند كه كوتاه اومدند.
باري ! برادرها رسيدند و تازه در سالن باز شد. ما هم بدون كوچكترين اعتراضي وارد سالن شديم. گوش سپردن به صداي دلنشين شهرام ناظري كافيه تا آدم هر مشكلي رو بخواد تحمل كنه. اصلا برام مهم نبود. حتي اگه ميگفتند بايد تا صبح صبر كنيد، صبر ميكردم. 
وارد سالن كه شدم ديدم يه سولهي ورزشيه كه توش صندلي چيدند. هيچ شباهتي به سالنهاي كنسرتي كه تو شوها ديده بودم نداشت. يه سني رديف كرده بودند.
و بالاخره ساعت 8:45 يه نفر اومد بالا و خيرمقدم گفت و بعد يكي اومد صحبت كنه. اين دوست ما تا زماني كه مردم با كف زدنشون نشون دادند كه بايد ميكروفن رو رها كنه، ول كن ماجرا نبود. بعدش با صداي تشويق بسيار گرم همين مردم بود كه شهرام ناظري به همراه گروهش وارد سن شدند.
چقدر باشكوه بود اين كف زدنهاي مردم. سالن رو به لرزه درمياورد. (البته به نظر من بهتر بود صلوات ميفرستادند تا كف بزنند !!!!!!!) شهرام ناظري هم دقايقي درمورد هنر و ظلمي كه به هنر شده صحبت كرد. البته اشاره هم كرد كه اين يك مشكل تاريخيه تا خدايي نكرده به برادران زحمتكش سبزپوش برنخوره.
بعد آغاز مراسم
«ترا من چشم در راهم شباهنگام
كه ميگيرند در شاخ تلاجن سايهها رنگ سياهي
وزان دلخستگانت راست اندوهي فراهم
ترا من چشم در راهم
شباهنگام، در آن دم كه بر جا درهها چون مردهماران خفتگانند
در آن نوبت كه بندد دست نيلوفر به پاي سرو كوهي دام
گرم ياد آوري يا نه
من از يادت نميكاهم
ترا من چشم در راهم»
چقدر زيبا و دلنشين. بينندهاي كه كنار من نشسته بود بعد از اتمام اين قطعه بياختيار فرياد زد «درود» و من هم فرياد زدم «درود» ياد نيما افتاده بودم و زندگي سراسر درد و رنجي كه داشت و اونجايي كه ميگفت «اي درياي خونافشان، اي در دل تو مستتر، تيرگيهاي نگاه ماندهي من از مقر» كنسرت به مناسب يكصد و يازدهمين سال تولد نيما بود. 
بعد هم قطعات ديگه پشت سر هم و بعد 10 دقيقهاي رخصت براي استراحت.
ولي اينجا بود كه اتفاق ديگهاي افتاد كه بر بهت و حيرت من افزود. دعوت از شهرام ناظري به روي سن و اهداي هديه براي مدالآوران ورزش آمل. آخ كه چقدر دلم ميخواست … آخرش هم نفهميدم كه چطور تونستند ورزش و موسيقي را با هم پيوند بدند.
و بعد بخش دوم
«باز آمدم چون عيد نو؛ تا قفل زندان بشكنم / وين چرخ مردمخوار را چنگال و دندان بشكنم
چون من خراب و مست را در خانه خود ره دهي / پس تو نداني اين قدر كين بشكنم، آن بشكنم
گر پاسبان گويد كه هي ! بر وي بريزم جام مي / دربان اگر دستم كشد، من دست دربان بشكنم
خوان كرم گستردهاي، مهمان خويشم بردهاي / گوشم چرا مالي اگر من گوشه نان بشكنم
ني ني، منم سر خوان تو، سر خيل مهمانان تو / جامي دو بر مهمان كنم، تا شرم مهمان بشكنم»
و اين قطعه كه
«دوش چه خوردهاي دلا راست بگو نهان مكن / چون خمشان بيگنه روي بر آسمان مكن
باده خاص خوردهاي نقل خلاص خوردهاي / بوي شراب ميزند خربزه در دهان مكن
اي دل پارهپارهام ديدن اوست چارهام / او است پناه و پشت من تكيه بر اين جهان مكن» 
و پايان مراسم.
خونه كه ميرسم ساعت از نيمشب گذشته. حس عجيبي دارم. دوست دارم پرواز كنم. با خودم فكر ميكنم چي ميشد كه اگه هفتهاي يكبار ميتونستيم در چنين كنسرتهايي شركت كنيم؟!
سلام
من شب دوم این کنسرت رو تجربه کردم. از بابل رفتم. عالی عالی عالی بود. هنوز منتظرم که DVD رو بدن بیرون. نمیدونم اگه آخرا صداشو ضبط نمیکردم الآن چه حالی داشتم!!!! ولی هیچ قسمتی زیباتر از پیدا شدم نبود…
پیدا شدم پیدا شدم پیدا شدم پیدا شدم پیدای ناپیدا شدم پیدای ناپیدا شدم شیدا شدم شیدا شدم…..
وارطان: منم دقيقا تو همين كنسرت حضور داشتم. واقعاً بينظير بود.
سلام
کنسرت استاد خیلی غریبانه برگزار شد و خوشحالم که ایشون ناامید نشدن و همون شب اول که میخواستن اجرای شب دوم رو به خاطر استقبال کم لغو کنن استاد نزاشتن و گفتن اگه فردا شب 2 نفرم باشن من برنامه رو اجرا میکنم.
نمیدونم فرداشبش یعنی شبی که شما بودین چند نفر بودن؟؟ و استقبال خوب بود یا نه؟
تبلیغ که نباشه مردم بی خبر میمونن.کما اینکه از کنسرتهای زیر زمینی با خواننده های بیسواد و در پیتی بیشتر استقبال میشه که اونم عمرا دور و بر ما برگزار شه و همون بهتر که نشه.
خدا کنه شبی که شما بودید استقبال بهتر از شب قبل بوده باشه.
الهی شکر که قسمت ما نشد تا دادن جایزه به ورزشکارا رو ببینیم.
واقعا که اینا همه چی رو قاطی میکنن.
فهمشون همینه……
موفق باشید
وارطان: من نميدونم شب اول چقدر استقبال شده بود. ولي شب دوم كه من حضور داشتم به نظرم با در نظر گرفتن عدمتبليغات، جمعيت خوبي به سالن اومده بود. بعدش هم كه واقعاً مردم با احساس تشويق ميكردند و وقتي استاد به تشويقها و احساسات پاسخي نشان ميدادند، سالن واقعاً به مرحلهي انفجار ميرسيد.