خمينيسم و پوپوليسم
خمينيسم سواي بُعد مذهبياش از بسيار جهات شبيه پوپوليسم آمريكاي لاتين است. اين موضوع چندان تعجبآور نيست، زيرا ايران زمان پهلوي نكات اشتراك زيادي با آمريكاي لاتين داشت: وابستگي غيررسمي و نه رسمي به غرب؛ طبقة بالايي كه شامل بورژواي مباشر بود؛ طبقة متوسط ضدامپرياليست؛ طبقة كارگر شهري كه توسط چپيها سازماندهي نشده بودند؛ و سيل مهاجران روستايي به بيغولههاي شهري.
خمينيسم همچون پوپوليسم آمريكاي لاتين اساساً يك جنبش طبقة متوسط بود كه با استفاده از سخنان راديكال عليه قدرتهاي خارجي و طبقة صاحبقدرت متجاوز شامل بورژواي مباشر، تودهها را به جنبش درآورد. اما در حملات خود به وضع موجود، دقت ميكرد كه به مالكيت خصوصي احترام بگذارد و از ابراز پيشنهادات عيني كه خردهبورژوا را تضعيف كند، بپرهيزد. اين جنبش آرمانهاي مبهمي داشت و فاقد هر نوع برنامة دقيقي بود. لفاظيهايشان مهمتر از برنامهها يا طرحهايشان بودند. آنان از زبان طبقاتي عليه نخبگان حاكم استفاده كردند اما به محض برانداختن نظم قديمي، بر نياز به وحدت همگاني و اتحاد ملي تاكيد كردند. گذشت زمان نشان داد كه آنان بيشتر به تغيير نهادهاي فرهنگي و آموزشي علاقهمند بودند تا براندازي شيوههاي توليد و توزيع. آنان دورو بودند: در تقابل با نظامهاي قديمي، انقلابي بودند اما به محض استقرار نظم جديد، محافظهكار شدند. بُعد انقلابي آنها باعث شد كه در ابتداي كار بتوانند پشتيباني چپيها را جلب كنند. بنيادگرايي مذهبي هرگز نميتوانست اين نوع حمايت و پشتيباني را نسبت به خود جلب كند.
خمينيسم همچون پوپوليسم آمريكاي لاتين مدعي بازگشت به «ريشههاي بومي» بود و ادعا ميكرد كه ابزاري براي ريشهكن كردن «ايدههاي جهانشهري» است و جهت دستيابي به توسعه، طرحي درمورد «روش سوم» غيركاپيتاليست و غيركمونيست دارد. اما حقيقت اين است كه بسياري از شعارها و مفاهيم كليدي از جهان خارجي به ويژه از اروپا به عاريه گرفته شده بودند. خمينيسم از سازمانها و سياست همهپرسي براي به حركت درآوردن تودهها استفاده كرد اما در عين حال به هيچ شكلي از پلوراليسم سياسي، ليبراليسم و دموكراسي مردم عادي اعتماد نداشت. خمينيسم گرايشات مبهم و متناقضي نسبت به دولت داشت. از سويي، خواهان حفاظت از دارايي طبقة متوسط بود و از سوي ديگر، به دنبال تقويت دولت ازطريق ايجاد امكان دسترسي به تمام جامعه و ارائه منافع اجتماعي به طبقات پايينتر بود. خمينيستها به صورت بسيار جالبي همچون ساير پوپوليستها رهبر خود را تا جايگاه خدايي بالا بردند و آن را بالاتر از مردم عادي قرار دادند بهطوريكه او را به مظهر ريشههاي تاريخي مردم، سرنوشت آتي آنها و شهيد انقلابي آنها تبديل كردند. به رغم تمام صحبتهايي كه درمورد مردم ميشد، واقعيت اين بود كه قدرت از بالا نشأت گرفته و به پايين ميآمد، نه اينكه از تودهها نشأت بگيرد. درنتيجه، عنوان امام را نبايد تنها يك عنوان صرفاً مذهبي دانست بلكه نسخة شيعي ـ ايراني القاب آمريكاي لاتين مانند El Lider، El Conductor، Jefe Maximo و O Paid do Povo (پدر فقراء) است.
ادامه دارد
آدرس برای فرستادن دنبالک به این مطلب : http://msh2007.wordpress.com/2009/05/22/%d8%ae%d9%85%d9%8a%d9%86%d9%8a%d8%b3%d9%85-20/trackback/
RSS برای دیدگاههای این نوشته.
[...] PDRTJS_settings_70512_post_378 = { "id" : "70512", "unique_id" : "wp-post-378", "title" : "%D8%AE%D9%85%D9%8A%D9%86%D9%8A%D8%B3%D9%85+21", "item_id" : "_post_378", "permalink" : "http%3A%2F%2Fmsh2007.wordpress.com%2F2009%2F08%2F19%2F%25d8%25ae%25d9%2585%25d9%258a%25d9%2586%25d9%258a%25d8%25b3%25d9%2585-21%2F" } ادامه «خمينيسم 20» [...]
مرسي از ترجمهاي كه انجام ميديد. ترجمهتون خيلي روان هستش. اميدوارم تا آخر ادامه بديد. ما كه پيگيريم.
وارطان: متشكرم. حتما با دلگرميهاي دوستاني مثل شما كار رو ادامه داده و تمام خواهم كرد.
[...] «ادامه دارد» [...]