دكتر عبدالكريم سروش درخصوص انتخابات رياست جمهوري اخير بيانيهاي به اين مضمون منتشر كردهاند:
بنام خدا
باز این چه ابر بود که مارا فروگرفت تنها نه من،گرفتگی عالمست این
یکدم نگاه کن که چه برباد میدهی چندین هزار امید بنی آدمست این
چندین هزار امید بنی آدم را بر باد دادند و قومی را داغدیده و دردمند کردند و پای اهانت بر شعور و غرورشان نهادند و دست خیانت در صندوق امانتشان بردند و با نیرنگ و فریب، باطلی را بجای حق نشاندند تا دوباره عزت و کرامت را پایمال جهالت کند و نام را به ننگ بفروشد و فرومایگان را بر کرسی ریاست بنشاند و دروغ و دغل در کار مدیریت کند و خرافه بگسترد و سفاهت بپرورد و از چاههای نفت بردارد و در چاههای جمکران بریزد وآزادی را خفه کند و آگاهی را بکشد و استبداد دینی و قرائت فاشیستی از دین را قوام بخشد و دیانت را ملعبه دست سیاست کند و سرهنگان را بر فرهنگ بگمارد و فرهنگیان را بدست سرهنگان بسپارد و دست تطاول در حقوق مردم دراز کند و پشت به قبله حقیقت، بسوی خدای خدیعت نماز کند.
هیچ چیز مهیبتر از زخمی کردن غرور یک قوم نیست. سرمایه اعتمادشان را ستاندن و آب دهان برویشان افکندن. پلیدی و بیشرمی ازین بیشتر نمیشود. آدمیان دزدی و دغلی را تحمل میکنند اما اهانت مکرر به عزت و کرامتشان را هرگز.
اینک روح مجروح و غرور رنجور ایرانیان بجوش آمده است و تا ننگ آن خیانت زدوده نشود و تا غاصبان بدست عدالت سپرده نشوند التهابشان فرو نمی نشیند.
و البته جای هیچ نومیدی نیست، “که بد بخاطر امیدوار ما نرسد”. اجتماع هزار در هزار زنان و مردان حقجو و مطالبهگر پنجرههای امید را بر تاریخ آینده ما گشوده است و نوید گشایش بکار فروبسته ما میدهد.
اسم اعظم بکند کار خود ایدل خوش باش که به تلبیس و حیل دیو سلیمان نشود
بحقیقت اسم اعظم، شما حقجویانید که دیو تیرهبختی را از تخت سلیمان به زیر میکشید و با عصای موسوی، دولت فرعونی و شعبده سامری را به دو نیم میزنید و حکومت ارعاب و تزویر و چماق و نفاق را با فریادهای جگرشکافتان درهممیشکنید.
استبداد دینی غرور وشعور شما را به تمسخر و توهین گرفته است و خشم مقدس شما خاموش نمینشیند تا امانت حق و رای را از غاصبان خاین بستاند و به کاردانان امین بسپارد. نقد، تقوای سیاست است و حقجویی فضیلت دوران ماست و شما این فضیلت را فرو نمینهید.
همت پاکان دو عالم و بخشایش ارواح مکرم با شماست، “با همه کروبیان عالم بالا”.
درین معرکه حق و باطل و جنایت و شهادت آیا مشایخ و مراجع عظام احساس تکلیف نمیکنند که با قلمی و قدمی “بازار ساحری و ناموس سامری و قلب ستمگری” را بشکنند؟
شمس و قمر این حرکت یعنی آقایان موسوی و کروبی نیز نیک میدانند که “صحبت حکام ظلمت شب یلداست” و بر در ارباب بیمروت دنیا نشستن که
“خواجه کی بدرآید” شرط خردورزی و سیاستورزی نیست. به سواد اعظم روآورند که اسم اعظم درآنجاست. “نور ز خورشید خواه بوکه برآید”.
اینک که فساد و خیانت، ظاهر و عریان از پرده بدر افتاده است من هم در پایان نصیحتی از زبان باباطاهر عریان برای حاکمان دارم:
مکن کاری که برپا سنگت آیو جهان با این فراخی تنگت آیو
چوفردا نومه خونون نومه خونند تو نومه خود ببینی ننگت آیو
در توبه هنوز بازست. آب رفته را بجوی باز گردانید. قرعه فال بنام شما زدهاند و امانتی را که آسمان نتوانست کشید بر شانههای شما نهادهاند. به عهد امانت وفا کنید و در زمره جهولان و ظلومان منشینید.
حقا کزین غمان برسد مژده امان گر سالکی بعهد امانت وفا کند
عبدالکریم سروش
خرداد 1388
آدرس برای فرستادن دنبالک به این مطلب : http://msh2007.wordpress.com/2009/06/24/%d8%a8%d9%8a%d8%a7%d9%86%d9%8a%d9%87-%d8%af%d9%83%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d9%83%d8%b1%d9%8a%d9%85-%d8%b3%d8%b1%d9%88%d8%b4-%d8%af%d8%b1%d8%ae%d8%b5%d9%88%d8%b5-%d8%a7%d9%86%d8%aa/trackback/
RSS برای دیدگاههای این نوشته.