حكايت افتادن مردي در چاه

روزی مردی داخل چاهی افتاد و بسيار دردش آمد …

یک روحانی او را دید و گفت : حتما گناهی انجام داده‌ای.

یک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت.

یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد.

یک یوگيست به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند.

یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت.

یک پرستار کنار چاه ایستاد و با او گریه کرد.

یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاه کرده بودند پيدا کند..

یک تقویت کننده فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است.

یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات بشكنه.

سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاه بيرون آورد…!!

منتشرشده در: on نوامبر 2, 2009 at 8:32 ق.ظ یک نظر بنویسید

احمد شاملو شاعر بزرگ آزادي

در مورد شاملو بسيار گفته و بسيار نوشته‌اند اما من نمي‌توانم به خود اين اجازه را بدهم كه از او سخن بگويم كه حتي تحسين او از جانب من، به اعتقادم توهيني است به اين شاعر بزرگ آزادي. امروز كه شعرهاي گذشته (و شايد گذشته دور) شاملو را مي‌خوانيم بيشتر با آنها احساس قرابت مي‌كنيم؛ امروزي كه «مزد گوركن از آزادي آدمي» افزون‌تر شده است و امروزي كه «عشق رطوبت چندش‌انگيز پلشتي‌» شده است و امروزي كه «نبايد به انديشيدن خطر» كرد. بياييد «خدا را در پستوي خانه نهان» كنيم. و امروز است كه بايد همصدا فرياد كنيم «اي خداوندان ظلم‌آيين ظلمت دوست، از بهشت گندتان ما را جاودانه بي‌نصيبي باد».

 

دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی است نازنین
و عشق را کنار تیرک راهوند تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
روزگار غریبی است نازنین
و در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند

به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی است نازنین
آنکه بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی است نازنین
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابانند بر گذرگاهان مستقر با کُنده و ساطوری خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحی می کنند
و ترانه را بر دهان
کباب قناری بر آتش سوسن و یاس
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

منتشرشده در: on جولای 25, 2009 at 9:37 ق.ظ یک نظر بنویسید

سخناني از بزرگان

مادر ترزا: اگر نتوانيم كسي را كه مي‌بينيم دوست داشته باشيم، چگونه مي‌توانيم خدايي را كه نمي‌بينيم دوست داشته باشيم؟

آدولف هيتلر: هنگام  پيروزي لازم نيست توضيح دهيد … اما هنگام شكست بايد حضور داشته باشيد تا توضيح دهيد.

مادر ترزا: اگر شروع به قضاوت در مورد مردم بكنيد وقتي براي دوست داشتنشان نخواهيد داشت.

بيل گيتس: من به جز خودم در حال رقابت با هيچ كس ديگري نيستم … هدف من شكست دادن عملكرد قبلي‌ام است.

اسكار وايلد: هيچ كس به اندازه كافي پول ندارد كه بتواند گذشته خود را بخرد.

مادر ترزا: اگر صلح واقعي را مي‌خواهيد با دوستانتان مذاكره نكنيد … با دشمنانتان مذاكره كنيد.

لئو تولستوي: همه به فكر تغيير دادن دنيا هستند … هيچ كس به فكر تغيير دادن خودش نيست.

توماس اديسون: نمي‌گويم 1000 بار شكست خوردم … مي‌گويم كشف كردم كه 1000 راه وجود دارد كه ممكن است به شكست ختم شود.

چارلز: چهار چيز را در زندگي‌تان هيچگاه نشكنيد: اعتماد، عهد،  دوستي و قلب. چون شكستنشان صدايي ندارد اما درد بسياري دارد.

آلبرت انيشتين: اگر كسي بگويد كه هيچگاه در زندگي‌اش خطايي نكرده است بدانيد كه هيچگاه در زندگي‌اش چيز جديدي تجربه نكرده است.

منتشرشده در: on اکتبر 19, 2008 at 10:59 ق.ظ یک نظر بنویسید

خط سوم

آن خطاط سه گونه خط نوشتي

يكي را او خواندي و لاغير

يكي را هم او خواندي و هم غير

يكي را نه او خواندي و نه غير

آن خط سوم منم

                                               شمس تبريزي

منتشرشده در: on جولای 24, 2008 at 5:00 ق.ظ یک نظر بنویسید

شب

من از كجا آمده‌ام

كه اينچنين به بوي شب آغشته‌ام؟

(فروغ)

منتشرشده در: on جولای 5, 2008 at 7:48 ق.ظ یک نظر بنویسید